تبليغاتX
داستان های من

iran-melodi

نگین

iran-melodi

http://iran-melodi.blogfa.com

داستان های من

داستان های من

داستان های من

سلام
توی این وبلاگ میتونید داستان ها و مطالب زیادی رو بخونید امیدوارم از وبلاگ من خوشتون بیاد
دوستدارتان نگین

داستان های من

داستان های من

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نگین در چهارشنبه 23 تیر1389 و ساعت 23:6 |
خیانت
یه روز داشتم رانندگی میکردم که گوشیم زنگ خورد.

گوشی و برداشتم و جواب دادم.

هر چی گفتم الوووووووو.................!     الوووووووو...............!

کسی جواب نداد فقط یه نفر تو گوشی فوت کرد.

بعد من گفتم اگه مزاحمی ۱ فوت کن اگه می خوای با من دوست بشی ۲ فوت کن.

اون هم ۲ تا فوت کرد.

بعد بهش گفتم اگه اهل قرار گذاشتن نیستی ۱ فوت کن اگه هستی ۲ تا فوت کن.

اون هم ۲ تا فوت کرد.

گفتم من فردا ظهر میخوام واسه نهار برم رستوران شاندیز اگه نمیای ۱ فوت کن اگه میای ۲ تا فوت کن.

اونم ۲ تا فوت کرد.

منم گوشیو قطع کردم.

خلاصه فرداش کلی به خودم رسیده بودم و بهترین لباسامو پوشیده بودم.

داشتم از خونه میومدم بیرون که زنم صدام زدو گفت ظهر واسه نهار میای خونه؟

اگه نمیای ۱ فوت و اگه میای ۲ تا فوت کن.

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نگین در دوشنبه 21 تیر1389 و ساعت 18:55 |
بارون شب
امشب دلم گرفته و دوباره آسمون به حال من گریه میکنه. واسه همدردی دوست دارم که زیر بارون قدم

بزنم .

چه کوچه ی خلوتی بوی خاک از روی زمین بلند شده و تمام فضا رو پر کرده.پنجره رو باز میکنم یه نفس

 عمیق میکشم.

 آخیش چه هوای خنکی.بارونیمو سریع میپوشم و چتر به دست از خونه بیرون میرم پامو که توی کوچه

 میذارم صورتم از بارون خیس میشه آروم چترم رو باز میکنم. قدم زنان راه و میگیرم و جلو میرم.

حالا مثل ویرونه ها آواره ی کوچه خیابونا شدم و عین دیوونه ها با خودم حرف میزنم هر دلم میگه رو به زبون

 میارم .

به خودم میگم غصه نخور دختر اون دوباره بر میگرده و میاد میمونه پیشت آخه اگه اون نباشه من دیوونه

میشم.

چترمو آروم میبندم. دوست دارم دوست دارم اشکهای آسمون روی و تن منو خیس کنه.

به راهم ادامه میدم. این صدای گوشیه منه با صدایی آروم گوشیمو جواب میدم بدون این که به شماره نگاه

 کنم.اون همونه.

خودشه.

اون عشقمه.

اون هم با صدایی آروم میگه میخوامت.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نگین در یکشنبه 13 تیر1389 و ساعت 17:32 |
زندگی سخت
دیگه به سختی نفسم بالا میاد. زندگی برام خیلی سخت شده. شب ها هم وقتیکنار پنجره میرم دیگه

ستاره ی خودم به دیدنم نمیاد. خیلی دلم تنگ شده راستش خیلی تنها شدم.

دوست دارم با یه کسی کهحرف دلمو بفهمه دردو دل کنم.

ولی نیست.                             

این آدم پیدا نمیشه.

من دوستای زیادی دارم ولی هیچ کدومشون حرف دل منو نمی فهمن و نمی تونن واسه من کار کنند.

کاش میشد با اون چیزی که توی دلمه زندگی کنم.

اون چیزی و که میخوام بدست بیارم و همون جوری که دوست دارم زندگی کنم.

کاش ...... مثل این پرنده ها می تونستم پرواز کنم و برم اون بالا بالاها آزادانه واسه خودم بچرخم و

 زندگی ای که دوست دارم بکنم. حتی عشقم هم زیاد حرف منو نمی فهمه .

از این که نمیتونم وقت زیادی رو با عشقم باشم و مدت زیادی و بااون بگذرونم اعصابم خورده.

کاش........ میتونستم واسه همیشه با اون باشم و غصه ی هیچ چیز دیگه ای رو نخورم.

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نگین در دوشنبه 31 خرداد1389 و ساعت 18:56 |
عاشقانه

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نگین در شنبه 29 خرداد1389 و ساعت 20:2 |
آرزوی من
وقتی میخندید با خندش می خندیدم وقتی گریه میکرد با گریش گریه میکردم.

وقتی اعصبانی میشد دوست داشتم آرومش کنم وقتی حوصلش سر میرفت دوست داشتم سرگرمش

 کنم.

هر روز پس یک روز میگذشت. هر روز عاشق تر از دیروز و اون هر روز بی تفاوت تر از دیروز.

سخت بود. خیلی سخت بود.

این زندگی من بود.آرزوم بود که دستاشو بگیرم و آروم دستشو روی قلبم بذارم. میخواستم ضربان

قلبمو که واسش میتپه رو احساس کنه.

هنوز منتظر دستاشم. منتظر خنده هاش. منتظر چشماش.

اون چشمای قشنگشو دوست دارم واسه چند ثانیه توی چشمم بندازه.

این آرزوی منه. من به گرمی دستاش نیاز دارم. اون مهربونیه صداشه که منو آرومم میکنه به اون نیاز

دارم.

اگه اون پیشم بود بی درنگ اونو بغل میکردم و اونو تو آغوشم میگرفتم و سرمو آروم روی شونه هاش

 میذاشتم.

این آرزوی منه.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نگین در جمعه 28 خرداد1389 و ساعت 22:18 |
راه اجباری
کی میدونه که من به کجا میرسم. مگه میخوام کجا برم که بهجایی برسم!

این این راهیه که باید برم نه ابتدایی داره ونه انتهایی تو هم همین طور با تو هم هستم.

شروع کردنش از سمت چپ و راست به عهده ی خودته. خودت باید انتخاب کنی که از کدوم طرف میخوای

شروع کنی. شروع کردنش خیلی آسونه مثل آب خوردنه ولی بهپایان رسوندنش آدمو دیوونه میکنه.

فکر چه جری ادامه دادن راه دییونت میکنه.

آره میدونم سخته. ولی خوبچی میشه کرد .

راهیه که اومدی. ادامه بده برو تا برسی به اون چیزی که میخوای.به عشقت .

به علاقت.

واست مهم نباشه که بقیه چی میگن مهم اونه که تو میخوای.

پس بدون این که دلیلی واسه دیگران بیاری راهتو برو. این راه فقط واسه تو.واسه تو که میخوای بری.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نگین در پنجشنبه 27 خرداد1389 و ساعت 23:51 |
عشق رویایی همسایه
اون اولا فقط از دور نگاش میکردم اونم یواشکی و زیر چشمی. ولی

بعضی از موقع ها هم لو میرفتم و اون منو میدید.

وقتی نگاهش میکردم قلبم تند تند میزد.

بعد از این که دیدن یواشکی اون شد عادتم فهمیدم که عاشقش شدم.

به همین آسونی اون شد عشقم.

ولی بازم فکر میکردم که اون یه عشقه معمولیه واسه همین زیاد جدی

نمیگرفتمش ولی بعدا متوجه شدم که انگاری واقعا بهش وابسته شدم و

بگی نگی دیوونش شدم.

ولی قلبم از یه جایی ناراحت میشداونم این بود که اون زیاد به من توجه

نمیکرد اگه یه دفعه ای توی خیابون هم دیگه رو میدیدیم اون خیلی عادی از

بغل من رد میشد و هیچ عکس العملی انجام نمی داد.

 واسم دوریش خیلی  سخت بود. ولی خوب دیگه مجبور بودم همین وضع

 و تحمل کنم.

وقتی دلم تنگ میشد واسش و نمی تونستم ببینمش سازمو بر میداشتم

و به یاد اون میزدم . پشت پیانو می نشستم و الکی روی کلاویه های بم

پیانو انگشتامو فشار میدادم.

خلاصه این زندگیم شده بود تا این که یه روزی این عشق واسه من خیلی

 واقعی شد و اون هم تقریبا مثل من این عادت و کنار گذاشت و کاری کرد

 که باعث شد الآن به هم نزدیک تر بشیم.

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نگین در دوشنبه 24 خرداد1389 و ساعت 18:39 |
عذاب زندگی
کاش میشد تو این دنیا خیلی راحت و بی خیال از دنیا زندگی کنی

خیلی بی صدا

دور از همه ی مشکلات و درد سر ها

با آرامش با یک تبصم روی لبت

خیلی وقتا واقعا از این دنیا و همه ی بدی ها و گرفتاری هاش خسته میشم

مثل الآن

مثل همیشه

چرا باید برای به دست آوردن عشقت

واسه به دست آوردن کسی که دوسش داری

کسی که بهش نیاز داری

عاشقشی

واسه کسی که.......................

چرا باید انقدر عذاب بکشی؟

واقعا چرا؟

نمیشه راحت بهش برسی به اون

به آرزوهات

به همه ی کار هایی که میخواستی اونا رو انجام بدی.

نه نمیشه نمیشه

باید حتما عذاب بکشی

آره پس عذاب بکش.

 

|+| نوشته شده توسط نگین در سه شنبه 10 فروردین1389 و ساعت 17:17 |
ماه من


ماه من!

غصه اگر هست بگو تا باشد!

معني خوشبختي ،

بودن اندوه است...!

اين همه غصه و غم ، اين همه شادي و شور

چه بخواهي و چه نه! ميوه يک باغند.

همه را با هم و با عشق بچين...

ولي از ياد مبر

پشت هر کوه بلند

سبزه زاري است پر از ياد خدا!

و در آن باز کسي با صدايي آرام و مطمئن مي خواند

که خدا هست ، خدا هست و چرا غصه ؟ چرا ؟

 

|+| نوشته شده توسط نگین در جمعه 6 فروردین1389 و ساعت 11:0 |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ